تبلیغات
مدیریت و منابع انسانی - مطالب ابر کارکنان
هر روز بهتر می شویم، اگر روحیه و امید داشته باشیم. (روزنوشتهای سید محمد اعظمی نژاد)
ماجرای بازاریابی تلفنی
یکشنبه 1396/06/5 ساعت 11:38 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست سید محمد اعظمی نژاد | ( دیدگاه ها )

با وجود اینکه این روزها ابزارها و روش های بازاریابی در نسبت به گذشته کاملا دچار تغییر شده و در تسخیر شبکه های اجتماعی است، بعضی از مدیران بنگاه های اقتصادی هنوز اصرار و باور در اثربخشی روش های سنتی مثل بازاریابی تلفنی هستند. که البته برای برخی از کسب و کارها با توجه به سطح بلوغ مخاطب ممکن است هنوز با درصد احتمالی از موفقیت نتیجه حاصل شود. 
با وجود ریسک بالای شکست موفقیت در #بازاریابی_تلفنی، اگر بازاریابان حرفه ای و آموزش دیده به این کار گمارده شوند، درصد احتمال موفقیت بسیار افزایش می یابد.
اجازه دهید ماجرایی واقعی برای شما بازگو کنم: 
ساعت حدود 9 صبح است، زنگ تلفن همراه من به صدا در می آید. شماره تماس ناشناس است، کسی که پشت خط است مرا با نام فامیل خطاب می کند و پس از اطمینان از هویت، بدون انقطاع و هیچ مکث و امکان هرگونه واکنشی از سوی من، شروع به معرفی خدمات ارائه شرکتی می کند که نماینده آن است، خدماتی که معرفی می کند برای من کارآیی ندارد(و البته هم کاربردی داشت و با توجه به شیوه معرفی آن اشتیاقی برای ادامه گفتگو نداشتم) و بنابراین به آن فرد اعلام کردم تمایل و نیازی به گرفتن خدمت مذکور ندارم. آن فرد نیز بلافاصله پس از شنیدن این صحبت و هیچگونه مقاومتی تماس را قطع نمود. 
اما این ماجرا اینجا به پایان نمی رسد! این تماس توسط همان فرد دقیقا با همان کیفیت طی کمتر از دو ساعت بیش از 8 بار تکرار شد و جالب این بود که بازاریاب مذکور تماس های قبلی خود را به یاد نداشت و هربار گمان می کرد که این تماس، نخستین مکالمه او است. البته این تجربه برای من موضوع کاملا جذاب و قابل مطالعه ای بود! 
در پایان گفتگوی آخرین تماس آن بازاریاب، نام او را پرسیدم و جالب این بود که انگار او انتظار داشت این تماس نیز(احتمالا مانند همه تماس های دیگرش) ناموفق به پایان برسد! و از او پرسیدم آیا در کنار نام کسانی با آنها تماس می گیرد، علامتی درج نمی کنید؟ آیا واکنش آنها را به ثبت نمی رسانید؟ و با کمال تعجب اینکه آن بازاریاب هیچ روش و نظامی برای ثبت درست اطلاعات نداشت و اصلا در ابتدا نمی دانست 8 بار با من تماس گرفته است! 
در دل به عاقبت وقت و هزینه ای که صرف این کار شده بود می اندیشیدم. حتما مدیر آن کسب و کار پس از روزها و ساعت ها صرف و وقت انرژی به این ننیجه می رسد که این روش اصلا جواب نمی دهد! انکار این روزها بازار هم خیلی خراب است! غافل است از اینکه با اندکی آموزش و تمرکز درست ممکن بود نتیجه ای متمایز به دست آورد. 



مرتبط با: نوشته های شخصی ,


ذره بین!
جمعه 1394/08/22 ساعت 10:16 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست سید محمد اعظمی نژاد | ( دیدگاه ها )



تسهیم چشم‌انداز؛ ابزاری مهم در توسعه مهارت رهبری سازمان
پنجشنبه 1394/08/14 ساعت 12:28 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست سید محمد اعظمی نژاد | ( دیدگاه ها )
سیدمحمد اعظمی‌نژاد
رئیس کمیته آموزش و پژوهش-انجمن مدیریت ایران
منبع: forbes
یکی از قدرتمندترین و تاثیرگذارترین واژگان در هر کسب‌وکار «بیانیه چشم‌انداز» است چرا که چگونگی سازمان در آینده را به تصویر می‌کشد و نقشه راه سازمان را برای رسیدن آینده مشخص می‌سازد. 

ویژگی‌های رایج یک بیانیه چشم‌انداز خوب را می‌توان این‌گونه توصیف کرد: 
• اختصار: به آسانی برای کارکنان به خاطر سپرده و تکرار شود. 
• شفافیت: هدف اصلی کسب‌وکار را تعریف کند. 
• آینده‌گرایی: تشریح کند که شرکت در آینده مشخص از جایگاه فعلی به کجا می‌رسد. 
• پایداری: چشم‌اندازی بلندمدت را ارائه می‌کند و بعید است تغییرات بازار و تکنولوژی تغییراتی جدی در آن به‌وجود آورد. 
• چالش‌برانگیز: سهل‌الوصول نبوده و برای رسیدن به آن سازمان نیازمند تلاش فراوان باشد. 
• الهام بخشی: موجب ایجاد انگیزش در کارکنان شود و برای آنها مطلوب باشد. 
اما با فرض اینکه موفق به تهیه و تدوین بیانیه چشم‌انداز شده باشید، نقش شما به عنوان رهبر سازمانی در به اشتراک گذاری با رده‌های مختلف کارکنان بسیار حائز اهمیت است. 
در مطالعه معتبری در سال 2012 در خصوص ویژگی‌های رهبران، بیش از 71 درصد کارکنان اظهار کرده‌اند که از رهبران خود الهام بخشی و به اشتراک‌گذاری چشم‌انداز سازمان را انتظار دارند. 
این نکته مهم است که ارتباط و درک چشم‌انداز تنها برای رهبران یک سازمان از اهمیت برخوردار نیست، اگر کارکنان نتوانند تصویر شفاف و روشنی از چشم‌انداز داشته باشند، هرگز نخواهند توانست چگونگی تحقق آن را تصور کنند. به عبارت دیگر چشم‌انداز تنها متعلق به رهبران سازمان نیست. هنگامی که چشم‌انداز در یک سازمان به درستی به اشتراک گذاشته می‌شود، جذب افراد، نگهداری کارکنان با انگیزه و همچنین انرژی و اعتماد به نفس کارکنان برای مقاومت در برابر موانع و چالش‌های پیش‌روی سازمان برای رسیدن به موفقیت بسیار آسان خواهد بود. 
برای به اشتراک گذاری موفق چشم‌انداز اقدامات زیر را انجام دهید: 

1. از زبان نمادین استفاده کنید. به تجربه دیده شده است که رهبران الهام بخش از استعاره و تمثیل استفاده می‌کنند و مثال، مصداق و حکایات مرتبط ارائه می‌کنند. مطابق با بررسی‌های انجام شده، استفاده از این روش تاثیرگذاری مستقیم بر نیمکره راست مغز و در نتیجه ماندگاری بالای مفهوم در ذهن مخاطبان است. بدون تردید یکی از معروف‌ترین سخنرانی‌های دوران ما، سخنرانی معروف«من رویایی دارم» دکتر مارتین لوترکینگ است که جلوه‌های استفاده از استعاره در سخنرانی او به خوبی دیده می‌شود. برای مثال او در بخش هایی از این سخنرانی می‌گوید:«اکنون زمان آن است که کشور ما از ریگ‌های روان نژادپرستی به سرزمین حاصلخیز برادری تبدیل شود.» 

2. تصویر ذهنی ایجاد کنید. اگر از شما سوال شود که اولین چیزی که پس از شنیدن واژه «پاریس، فرانسه» به ذهن شما می‌رسد را تصویر کنید چه پاسخی خواهید داد؟ بدیهی است اولین چیزی که به ذهن هر شخصی می‌آید مساحت شهر پاریس یا تعداد جمعیت آن نیست! بلکه اکثر افرادی که به این سوال پاسخ می‌دهند از تصویر ذهنی قوی که از شهر پاریس دارند استفاده می‌کنند و پاسخ هایی مانند «برج ایفل»، «موزه لوور»، «خیابان شانزه لیزه» و... را ارائه می‌کنند. 
سعی کنید در ارائه ها، سخنرانی‌ها و ارتباطات خود با کارکنان برای به اشتراک گذاری چشم‌انداز، یک نشانه مشخص، طعم، بو، مزه و حس کاملا قوی قابل لمس منتقل کنید. یادتان باشد که بسیاری از افراد با دلیل و مدرک برای قبول چشم‌انداز متقاعد نمی‌شوند بلکه عواطف، احساسات و عامل اصلی است که آنها را قانع خواهد کرد. 

3. برای ارتباطات مثبت به‌طور مستمر تمرین کنید. برای اینکه یک رهبر سازمانی در پرورش روحیه کارکنان خود و جلب توجه آنها به یک چشم‌انداز موفقیتی چشمگیر کسب کند، باید «خوش بین» و «مثبت اندیش»، «انعطاف‌پذیر» و «با اعتماد به نفس» باشد. اخیرا یکی از مدیران عامل شرکت‌های ایرانی در سخنرانی جشن آغاز سال خود بیش از 25 بار از واژه «متاسفانه» استفاده کرده بود و جالب اینکه، کارکنان این واژه را دقیقا شمرده و به‌خاطر سپرده بودند! آنچه مهم است درباره کارکنان خود بدانید آن است که آنها اظهارات منفی را نسبت به واژگان مثبت خیلی آسان‌تر به ذهن خود می‌سپارند و این موضوع به‌طور موثر روی بهره‌وری آنها موثر است. بنابراین رهبران باید در سخنرانی ها، صحبت‌ها و حتی گفت‌وگوهای روزانه خود بسیار دقت داشته باشند. 
البته یادآوری این نکته نیز مهم است که «مثبت اندیشی» به معنای نادیده گرفتن واقعیت‌ها نیست، حتی لازم است گاه به اشتباهات اعتراف کرد و فشارهای وارد بر کسب‌وکار را به کارکنان یادآوری کرد اما باید در ارتباطات با کارکنان، آنها به این باور برسند که پس از تاریکی دشواری‌های کسب‌وکار، طلوع روشنی در انتظار شرکت و کسب‌وکار است. 

4. احساسات خود را بیان کنید. مطالعات انجام شده روی رهبران کاریزماتیک و تاثیرگذار نشان می‌دهد که این افراد به آسانی احساسات خود را به دیگران نشان می‌دهند. بیشتر لبخند می‌زنند، شمرده و تاثیرگذار صحبت می‌کنند، کلمات را واضح ادا می‌کنند و از زبان بدن خود به شکل مناسب استفاده می‌کنند. بنابراین سعی کنید با استفاده از این رفتارها انرژی را به کارکنان خود منتقل کنید. 

5. داستان‌گویی کنید. داستان‌ها در تهییج افراد بسیار قوی عمل می‌کنند. بسیاری از ما رویاهای روزهای بزرگسالی خود را از داستان‌هایی داریم که والدین ما برایمان تعریف و تکرار کرده‌اند. استفاده از داستان‌گویی موجب می‌شود تا بتوانید از نظر احساسی بر کارکنان خود اثرگذاری داشته باشید و آنها با این روش تا مدت‌های طولانی چشم‌انداز تعریف شده را به ذهن خود خواهند سپرد. 
به خاطر داشته باشید ایجاد و به اشتراک‌گذاری چشم‌انداز یکی از مهم‌ترین فعالیت‌های یک رهبر کسب‌وکار است و زمانی که شما بتوانید حس مشترکی از چشم‌انداز در سازمان خود ایجاد کنید، قادر خواهید بود رهبری بسیار اثربخش‌تری داشته باشید.



برچسب‌ها: مدیریت , رهبری , کارکنان ,

درباره مدیرانی با اندیشه «داعشی»
سه شنبه 1394/07/21 ساعت 08:23 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست سید محمد اعظمی نژاد | ( دیدگاه ها )
      

بسیاری از ما فرصت تعامل و برخورد با مدیران در سازمان ها و شرکت های مختلف را داشته ایم. بدون تردید هر فردی در پست مدیریت آمال و آرزوهایی دارد. برای مثال علاقه مند است محبوب همه کارکنان باشد، سازمانی بهره ور داشته باشد، مورد احترام باشد و خلاصه اینکه مجموعه ای از آرزوهایی که اغلب ما در مدیریت در سر داریم. 
اما مسئله این جا است که برخی از مدیران-البته در بسیاری اوقات ناخواسته- بسیار متفاوت از آنچه نشان می دهند، عمل و رفتار می کنند. 
این گروه از مدیران به عبارتی سعی می کنند ویترین بیرونی صورت و رفتار خود را به «بیل گیتس» شبیه کنند در حالی که در باطن خود یک داعش تمام عیار هستند. 
این مدیران خیلی زیبا سخن می گویند. حرف ها و شعارهای خوبی بلد هستند، لیکن در عمل، شمشیرهای داعشی خود را برای ذبح منابع انسانی خود تیز می کنند. 
یکی از ویژگی های بارز داعشی، بلاتکلیف نگاهداشتن اعدامی های آنها است، شاید بارها آنها را به قربانگاه می برند و زنده برمی گردانند، به همین خاطر قربانیان اعدامی داعش معمولاً بسیار تفاوت هستند. مدیران مورد نظر این نوشتار، در بی تفاوت کردن کارکنان خود، یک استاد تمام عیار هستند. 
ویژگی دیگر داعشی ها، شاید غیرقابل پیش بینی بودن است. آنها هیچگونه نظام و سیستم مشخصی در کار خود ندارند. در حالیکه «بیل گیتس» در تمام مسیر حرکت خود-حتی در حال حاضر که تمرکز بر مسئولیت های اجتماعی دارد- به صورت کاملاً نظام مند و برنامه ریزی شده حرکت می نماید. 
مدیرانی که اندیشه «داعشی» دارند، باید بدانند که کارکنان اسرای جنگی آنها نیستند. کارکنان نیازمند احترام، جلب مشارکت و ایجاد انگیزش دارند. 
خلاصه اینکه باید حواس تک تک ما به این موضوع باشد که مدیری با صورت «بیل گیتس» و سیرت«داعش» نباشیم! 
یادمان باشد ایران توسعه یافته با مدیران شایسته و کارکنان با انگیزه ساخته می شود. 

مرتبط با: نوشته های شخصی ,


کارکنان چای کیسه ای نیستند!
دوشنبه 1394/04/29 ساعت 12:00 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست سید محمد اعظمی نژاد | ( دیدگاه ها )

شاید حدود پانزده سال پیش همکاری داشتم که رفتار عجیبی از خود نشان می داد. آن زمان در دفتر کار ما چای بصورت کیسه ای استفاده می شد و به طور طبیعی هریک از ما پس از استفاده از چای کیسه ای آن را به سطل زباله می انداختیم. اما آن همکار، چای کیسه ای خود را نگاه می داشت و با یک نوار چسب به گوشه از میز خود می چسباند تا خشک شود و تا پایان روز چند بار از همان چای استفاده می کرد و البته هربار نیز با استفاده از نخ دور آن تمام آنچه می شد از آن استخراج کرد در لیوان چای خود می چلاند! و در آخرین بار مصرف نیز آن چای بارها مصرف شده را با ظرافت و نشانه گیری از راه دور به سطل آشغال هدایت می کرد و از این کار بسیار لذت می برد!!

چند سال بعد بار دیگر با رفتاری مشابه از سوی فردی دیگر مواجه شدم، تفاوت در این بود که این رفتار غیرعادی،  از مصرف چای کیسه ای مصرف شده بسیار غیرقابل تحمل تربود. یادم می آید با مدیری مواجه شدم که پارادیم ذهنی او با کارکنانش نگاهی شبیه به چای کیسه ای بود! نگاه این فرد به کارکنان دقیقاً چنین بود. 
آن فرد نگاهی کاملاً مصرفی به افراد به ویژه کارکنان خود داشت. وقتی شخصی از کارکنان او، به صاحبان قدرت متصل بود-تا زمان برقراری اتصال- از امکانات، امتیاز، احترام و برخوردار بود و به محض قطع شدن ارتباط وی با صاحبان قدرت، رفتاری با آن فرد می شد که رفتاری مشابه با هدایت با سطل آشغال را اتخاذ می کرد. 
اگر در آن سازمان یکی از کارکنان با آن مدیر دچار اختلاف نظر می شد یا کم انگیزه می شد، به جای رفع تعارض به سمت رویکرد حذف کامل و در نهایت هدایت به سطل آشغال منتهی می شد. 
یادم می آید پس از مدتی آن سازمان و آن مدیر به مجموعه ای از او و تعدادی کوتوله تبدیل شد. همه کارکنان مستعد آن مدیر به تدریج او را ترک کرده بودند! به راستی که وی به جای مدیریت استعدادها، در مدیریت دفع استعدادها استاد بود! 
همیشه با آن فرد-که از دوستان من بود- گفتگو می کردم و به این روش او انتقاد داشتم. جالب اینکه وی توهمی به نام بهره وری منابع انسانی داشت! او گمان می کرد با این روش توانسته است تا آخرین قطرات استخراجی کارکنان از آنها بهره برداری کند!

اکنون از آن زمان سال ها گذشته است، آن فرد هنوز به بهره وری کارکنان خود را با همان روش ادامه می دهد! 
 اما  فکر نکنید که این رویکرد فقط مختص آن فرد بوده است، کافی است سری به سازمان های خود بزنیم یا شاید حتی به خود نگاهی بیاندازیم تا به راحتی ببینیم که چه تعداد از مدیران چنین نگاهی به کارکنان خود دارند. 
یادمان باشد کارکنان چای کیسه ای نیستند! 



 
نظر سنجی
به نظر شما نقش هریک از ما برای بهبود کیفیت زندگی خود در کشور چقدر است؟





دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

Instagram